اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

371

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

بسوى برادرش محمد دعوت مىكرد و چون محمد كشته شد بخويش دعوت نمود ، و مردى از قحطانيان مرا حديث كرد ، گفت : خبر داد مرا [ . . . ] گفت : ابراهيم را در همان روزى كه عيسى با وى نبرد كرد بر استرى سياه رنگ ديدم و سديف بن ميمون پاردم استر او را گرفته داشت و مىگفت : خذها ابا اسحاق مليتها فى سيرة ترضى و عمر طويل [ 1 ] « اى ابو اسحاق خلافت را بدست گير ، خدا كند با روشى پسنديده و عمرى دراز بدان بهره مند باشى » . و ابراهيم سخت پيروز شد تا آنكه چندين بار سپاه ( دشمن ) را هزيمت داد و پيش رفت تا نزديك كوفه رسيد و كار بانجا كشيد كه ابو جعفر شتران خود را فرا خواند تا رهسپار بغداد شود و پيشرفت با ابراهيم بود تا آنجا كه كسى شك نداشت كه ابراهيم بر كوفه دست خواهد يافت ، و ابو جعفر در آن شبها نمىخوابيد حتى دو زن : فاطمه طلحيه دختر محمد و ام كريم دختر عبد الله از فرزندان خالد بن اسيد ( براى عروسى ) نزد وى آورده شدند ، و هر دو را به بغداد فرستاد و با هيچيك عروسى نكرد . چون ياران ابراهيم بهزيمت شدند خود با چهار صد نفر از اصحابش در جنگ به سختى ايستادگى كرد تا كشته شد [ 2 ] و سرش را جدا كرده نزد ابو جعفر كه در كوفه بود فرستادند ، پس آن را پيش روى خود نهاد و مردم را بار داد تا بر او وارد مىشدند و نسبت به ابراهيم و برادرش و بستگانش بد مىگفتند ، تا آنكه جعفر ابن حنظله بهرانى در آمد و گفت : اى امير مؤمنان خداى اجرت را در ( عزاى )

--> [ 1 ] مقاتل الطالبين ص 315 ، كنيه ابراهيم بن عبد الله بن حسن و هر ابراهيمى در آل بيت ابى طالب ابن الحسن است و سديف مجازا يا بضرورت شعرى يا جز آن درباره ابراهيم گفته است . ايها ابا اسحاق هنيتها فى نعم تترى و عيش طويل اذكر هداك الله وتر الاولى سير بهم فى مصمتات الكبول [ 2 ] ر . ك . مقاتل الطالبيين ص 315 - 386 .